کد خبر :
2569
انتشار :
18 - اردیبهشت - 1405
ایران چو عشقی جاودانه
. (( راه عشق))
دلا چشمِ اسفندیارت نگو
به عاشق ترین، راز دل را بگو
مترسک لبانش کُند چون لبو
دروغش بدین سان بگردد تنو
اگر ماستت، پاک گردد ز مو
به مشکل پسندان، خورانی سبو
رخی تلخ گوید، تو نایش ببو
عسل را چو زنبورِ کاری بجو
اگر چشمِ پاکی کُند جستجو
برآورده بیند محالات خوُ
همی راستی عشقِ هر گفتگو
بدین سان حریفی به هر هایُ هو
همی حرفِ حق را برآشفته گو
که عشقت محقق شود نزدِ هُو
شاعر: عباسعلی شعبانی۱۴۰۴/۱۲/۲۱
وزن شعر(فعولن فعولن فعولن فعل)
(( ایران چو عشقی جاودانه))
ای گل ز ایران تازه گردی
تا بی کران آوازه گردی
چشمم، زبانش بی زبانی
عاشق عِنانش میزبانی
این عشقِ ما باشد خدایی
ایران، کنون سلطانِ مایی
هفت آسمان گوید مَهی تو
از بد دِلان مشکل، رِهی تو
اَلکن زبان در وصفِ رویت
شوریده شد عاشق زِ کویت
ای هموطن ایران، اِمانت
شیطان هراسان از مقامت
در کهکشان تنها تو شیری
کن دشمنت همچون خمیری
چون دشمنان مقهور کردی
وز فعلشان معذور کردی
گر میتوانی کن مُدارا
تا خُرده گردد سنگِ خارا
در صلح باشد هم تِرازی
در دوستی ها بی نیازی
ایران چو عشقی جاودانه
سازد دلان را دوستانه
شاعر: عباسعلی شعبانی ۱۴۰۴/۰۶/۲۹
ترتیب ارکان وزن شعر از خودم
( مستفعلن/مستفعلن/ فع)
. ((ایران! ز سرشتت کنون))
چون عشق، پدافندِما
تحریم، ندارد اثر
ملت، کفِ میدان بود
تحسینِ جهان از وطن
ارزاقِ عمومی یِ ما
تنظیم کند، همدلی
گر دل به قناعت رسد
گردی، تو همی، روی تن
شهپاد و موشک کند
تدبیرِ تو را تیز تر
هرمز بشود اَهرمَت
مغلوب کنی پیل تن
دنیا همگی در عجب
پردیسِِ جهان ها توئی
ایران! ز سرشتت کنون
ملت، همگی، تهمتن
شاعر: عباسعلی شعبانی ۱۴۰۵/۰۱/۲۵
چهار پاره تک قافیه ابداعی خودم
(مستفعِلُ/ مستفعلن)
. (( شگفتا! کنون من شدم عاشقت!؟))
بگفتم چرا خود زنی می کنی؟
بگفتا، پسندت بگردم چنین
هر آنکس خودش را چو ویران کند
تواند که گُل سنگِ جانان شود
شگفتا! فراری زمن گشته ای؟!
تو گفتی شگفتی نگاهت بود
هر آنکس سراسر شگفتانه شد
تواند که فرهنگِ جانان شود
بگفتم تو بی تاب شو همچو گل
بگفتا زمانها رود از کفم
هر آنکس صبوری کند پیشه اش
تواند سرآهنگ جانان شود
شگفتا! کنون من شدم عاشقت؟!
تو گفتی که قلبت به دستم بود
هر آنکس که قلبی به دستش بود
تواند که همسنگِ جانان شود
شاعر: عباسعلی شعبانی ۱۴۰۴/۰۱/۲۸
شعر چهار پاره ابداعی خودم
( فعولن/فعولن/ فعولن/ فعل)
. (( نقش شیر، ایران است))
در سِرشتِ آدم بود
همدلانه با مظلوم
مهدِ ظلم، اسرائیل
رتبه اش نخستان است
خاکِ سبزمان شد، سرخ
در هجوم وحشیانه
گر تو عاشقی بر خاک
عشق، ضامنش جان است
بسته گشت، هرمز، زود
مژده باب مندب گفت
چون عدن به سرخی دید
شهرِ ژاله، یاران است
عاشقانه تر بشکفت
ژاله های در تاریخ
بر فلاتِ دل، بالند
نقشِ شیر، ایران است
شاعر: عباسعلی شعبانی۱۴۰۵/۰۲/۱۳
چهار پاره تک قافیه ابداعی خودم
(فاعلاتُ/ مفعولات)
(( ایران چو عشقی جاودانه))
ای گل ز ایران تازه گردی
تا بی کران آوازه گردی
چشمم، زبانش بی زبانی
عاشق عِنانش میزبانی
این عشقِ ما باشد خدایی
ایران، کنون سلطانِ مایی
هفت آسمان گوید مَهی تو
از بد دِلان مشکل، رِهی تو
اَلکن زبان در وصفِ رویت
شوریده شد عاشق زِ کویت
ای هموطن ایران، اِمانت
شیطان هراسان از مقامت
در کهکشان تنها تو شیری
کن دشمنت همچون خمیری
چون دشمنان مقهور کردی
وز فعلشان معذور کردی
گر میتوانی کن مُدارا
تا خُرده گردد سنگِ خارا
در صلح باشد هم تِرازی
در دوستی ها بی نیازی
ایران چو عشقی جاودانه
سازد دلان را دوستانه
شاعر: عباسعلی شعبانی ۱۴۰۴/۰۶/۲۹
ترتیب ارکان وزن شعر از خودم
( مستفعلن/مستفعلن/ فع)










دیدگاه های ارسال شده توسط شما، پس از تایید توسط پایگاه خبری نگین جم در وب سایت منتشر خواهد شد
پیام هایی که حاوی تهمت یا افترا باشد منتشر نخواهد شد
پاسخ به :